تبلیغات
بیاتو

بیاتو
ببخش تابخشیده شی 
نویسندگان
نظر سنجی
اگر2نفر لب پرتگاه باشن کدومو نجات میدی؟




مسئله ای را انیشتن در قرن 19 مطرح كرد كه گفته 98% مردم دنیا قادر به حل آن نیستند

شما ببینید جزء چند درصد مردم دنیا هستید؟؟؟!!!

توضیحات مسئله:

الف) در یك خیابان 5خانه با 5 رنگ  متفاوت موجود است .

ب) صاحب هرخانه دارای ملیت متفاوت با بقیه است .

ج) هركدام از 5صاحبخانه نوشیدنی و وسیله ی نقلیه ی متفاوت دوست دارد.

د)هركدام هم حیوان متفاوتی را در منزل نگهداری می كنند.

سوال : چه كسی در خانه ماهی نگهداری می كند؟

?

توضیحات سوال:

1- انگلیسیه خانه اش قرمزه

2- سوئدیه در خانه سگ نگه می دارد.

3- دانماركیه چای دوست دارد.

4- خانه ی سبز،سمت چپ سفیده .

5- صاحب خانه ی سبز قهوه دوست دارد.

6- كسی كه دوچرخه دارد پرنده دارد.

7- صاحب خانه زرد،گاری دارد.

8- صاحب خانه ی وسطی، شیر می نوشد.

9- نروژیه در اولین خانه زندگی می كند.

10- مردی كه ماشین دارد، همسایه كسی است كه گربه نگهداری می كند.

11- مردی كه اسب نگهداری می كند همسایه ی كسی است كه گاری دارد.

12- مردی كه موتورسواری می كند نوشابه دوست دارد.

13- آلمانیه سه چرخه دارد.

14- نروژیه همسایه كسی است كه خانه ی آبی دارد.

15- مردی كه ماشین دارد همسایه ای دارد كه آب دوست دارد.

?

حلش كنید : تا به قدرت استدلال و استنتاج خود پی ببرید!!!!




[ یکشنبه 6 آذر 1390 ] [ 06:29 ب.ظ ] [ ستاره محمدی ]


دنیای خنده دار زن و شوهر ها (طنز)%


مرد , مظلوم یا آب زیر کاه ؟!

۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می‌ترسند ؟!

الف ) چون خانوم‌ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم‌ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم‌ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم‌ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، ۱۵ مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی‌رسد !
 

2- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می‌گویند خانوم‌ها مقدمند و اجازه می‌دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می‌زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می‌دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می‌کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می‌ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !
 

۳ – شما فکر می‌کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی‌انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می‌آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می‌گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می‌اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می‌دهد و سپس اینبار طوری او را هل می‌دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !
 

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم‌ها وارد می‌شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می‌باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !




[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]
 
 
انقراض نسل ایرانی

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.


1) در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!


2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه

راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟


3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی

رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !


4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !


5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!


7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!


8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟


9) خیلی سال بعد

نسل ایرانی منقرض شد...




[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]

سلام یه مطلب با حال ( من هیچ قصدی ندارم)

 

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ 

به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها 

انجام می پذیرد؟ 

زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می 

رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟

شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید

و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ 

هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می 

دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ 

با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ 

من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم


در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می 

گویند؟ 

توریست

یک وضعیت غیر قابل كنترل چیست؟ 

صد و چهل و چهار مرد در یک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟

سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو 

نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح 

ماهیتابه برسد


آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ 

"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"


تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون 

تومانی بخرد و 

یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب 

کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟

زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها 

استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه 

هستند؟ 

زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به 

سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ 

به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟ 

بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان 

می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ 

چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند




[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]
۱- آلبرت انیشتن: در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!!

۲- توماس ادیسون: که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد و پنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!

۳- بتهون: معلم او می گفت در طول زندگیش “اوچیزی یاد نخواهد گرفت”

۴- پیکاسو: یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!!

۵- هیلتون: که مالک بیش از ۳۰۰ هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالنها و هتل ها را طی بکشد!!

۶- جیمز وات: که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!

۷- امیل زولا: نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!

۸- ناپلئون بنا پارت: مدرسه خود را با رتبه ۴۲ به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!!

۹- لویی پاستور: در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین ۲۲ نفر رتبه ۲۲ را کسب کرد!



[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 09:25 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]

 

آیا میدانید : قلب والها تنها ۹ بار در دقیقه میتپد

آیا میدانید : ۹۶ درصد از وزن خیار را آب تشکیل می دهد.

آیا میدانید : مخترع صندلی الکتریکی یک دندانپزشک بوده است.

آیا میدانید : اثر انگشت جنین انسان در ماه سوم بارداری مادر شکل می گیرد.

آیا میدانید : بزرگترین عامل چربی خون کشیدن سیگار است .

آیا میدانید : که برج ایفل ۱۷۹۲پله دارد .

آیا میدانید : دو کشور چین و آمریکا بیشترین تولید کننده سیــــر در دنیا را دارند

آیا میدانید : دندان های تمساح در همه سنین عمر دوباره در می آید.

آیا میدانید : جانوری موسوم به «راکون» قبل از صرف غذا باید ابتدا غذایش را با آب بشوید.

آیا میدانید : کنه که حشره ای ریز است می تواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند.

آیا میدانید : یک فیل قادر است پنج تن بار را به آسانی حمل کند.

آیا میدانید : فقط قورباغه های نر قور قور می کنند.

آیا میدانید : زرافه می تواند با سرعت ۵۷ کیلومتر در ساعت بدود.

آیا میدانید : مغز فیل یک هزارم وزن بدن اوست.

آیا میدانید : مار «آناکوندا» تنها نمونه افعی است که بچه می زاید.

آیا میدانید : ملکه موریانه پنجاه بار بزرگ تر از جفت خود است.

آیا میدانید : اسب ماده سی دندان و اسب نر سی و شش دندان دارد.

آیا میدانید : قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می زند.

آیا میدانید : دولفین ها و فیل ها فقط ۲ ساعت در شبانه روز می خوابند.

آیا میدانید : از بزاق نوعی خفاش خون آشام، دارویی ساخته اند که جلوی سکته مغزی را می گیرد

آیا میدانید : نوعی ماهی وجود دارد که با کمک باله هایش به سطح آب می آید و یک و نیم دقیقه در هوا پرواز و طعمه خود را شکار می کند.

آیا میدانید : شامپانزه، اورانگوتان، گوریل، میمون، سگ، گربه، راکون، خوک، فیل و اسب جزو باهوش ترین حیوانات هستند.

آیا میدانید : الماس داخل اسید نیز حل نمی شود . تنها چیزی که می تواند الماس را از بین ببرد گرما و حرارت شدید است.

آیا میدانید : فرو کردن چند حبه سیر خام در خاک گلدان باعث دور کردن حشرات از دور گلدان می شود .

آیا میدانید : فیل از گوش هایش به عنوان تهویه هوا نیز استفاده می کند. او دمای بدنش را توسط گوش هایش متعادل نگه می دارد، چون سطح بزرگی دارد که حیوان می تواند از طریق آن حرارت بدنش را کاهش دهد.

آیا میدانید : حیواناتی چون سگ و گربه تنها از طریق نفس زدن تندتند به دفع گرمای بدن خود می پردازند و به این علت است که سگ در هوای گرم دهان خود را باز می کند و له له می زند، تا به این ترتیب از حرارت بدن خود بکاهد.





[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]

ریاضیات انقدر لذت بخشه که آدم توش حسابی غرق میشه ، به مقداری از این ریاضیات توجه کنید .

زیبایی ریاضیات !

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

جالب بود ، نه ؟

حالا به این تناسب نگاه کنید :

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=123456789 87654321

یه نگاهی هم به این بندازین …

101%

از یه نگاه موشکافانه ریاضی :

اصلا چه معنی میده بیش تر از 100 درصد ؟

چطوری میشه به بیشتر از 100 درصد دست پیدا کرد ؟

100 درصد تو زندگی چه معنی ای میده ؟

اینجا یه فرمول کوچیک ریاضی هست که ممکنه کمکتون کنه ؟
اگر :

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

میشه جاش شمارشو نوشت :

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26.

اگر :

H-A-R-D-W-O- R- K

8+1+18+4+23 + 15+18+11 = 98%

و:

K-N-O-W-L-E- D-G-E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%

اما :

A-T-T-I-T-U- D-E

1+20+20+9+20+ 21+4+5 = 100%

حالا ببینید عشق به خدا شما رو به چه عددی میرسونه :

L-O-V-E- O-F-G-O-D

12+15+22+5+15+ 6+7+15+4 = 101%

بنابراین ، بر اساس ریاضی میشه اینطوری نتیجه گیری کرد که :

وقتی که کار سخت و دانایی شما رو بهش نزدیک میکنه ، طرز برخورد شما رو بهش میرسونه و لی عشق به خداست که شما رو به بالای همه اینها میرسونه !!!





[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:19 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]
دست در دست هم نهاده‌ایم و سفره دوستی را در 

دشت آرزوها گسترانده‌ایم تا هر خاطره‌ای را به 

زیبایی در دلها بیاوریم 

که زندگی تنها یادگاری از محبت است 

شوق فشردن دستان شما برایمان انتظاری است شیرین

---------------------------------
 زندگی رسم خوشایندی است 

ما گره خواهیم زد 

دلها را با عشق                  زندگی را با مهر 

ما به یک آینه         یک بستگی پاک قناعت داریم




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:13 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]
 
دانشگاه رفتن پسران
 
 
ترم اول«ترم جوگیری» : الو سلام مامانی،منم هوشنگ،وای مامانی نمیدونی چقدر اینجا

خوبه، دانشگاه فضای خیلی نازیه ،وای خدا خوابگاه رو بگو داشتم  فكر میكردم امشب

روی تختی میخوابم كه قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندان این مملكت روش

خوابیدن و جرقه اكتشافات علمی از همین مكان به سرشون زده !!!



ترم دوم«ترم عاشق شدگی»آه ای مریم من،ای عشق من،همه زندگی من،میخواهم

درختی شوم و بر بالا ی سرت سایه بیفكنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی

كنی،میخواهمت با تمام وجودم عزیزم،همه پول و سرمایه من متعلق به توست ،بدون تو

این دنیا رو نمیخوام ،كی میشه این درس من تموم بشه تا بیام خواستگاریت امروز یه

ساعت پشت پنجره كلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را كه همچون پروانه ای در كلاس

میدرخشیدی تماشا كردم....



ترم سوم«ترم افسردگی» الو مامان سلام....مامان...مامان...مریم منو ول كرد و گذاشت

رفت....! مامان جون افسرده شدم !اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه، ای خدا بیا منو

بكش راحتم كن !مامان من ای زندگیرونمیخوام.....



ترم چهارم«ترم زرنگ شدگی»الو سلام مهشید جونم خوبی؟منم كامی !كجایی

نفس؟نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشك كوچولوی من...بیا ببینمت قربونت

برم....ئه...مهشید جون من پشت خطی دارم عزیزم آره عزیزم مامانمه.بعدا بهت زنگ میزنم

بوس !!!

الو به به سلام چه طوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت میكردم !پیرزنه

دیگه...دلش تنگ شده واسم جوجوی من حالت خوبه؟به خدا منم دلم یه ذره شده واست

!باشه عزیز دلم فردا ساعت 11 میبینمت.بوس



ترم پنجم«ترم مشروطگی» الو...الو سلام استاد....قربون بچت بشم الهی دارم مشروط

میشم !2نمره بهم بده!به خدا بابام دیشب سكته كرد مرد!مامانمم از غصه افتاد پاش

شكست الان تو ای سی یو بستریه !منم خودم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی

شدم....استاد....قول میدم جبران كنم...استاد...استاد...نه قطع  نكن

استاد....(ای بر پدر مادرت لعنت استاد)



ترم ششم«ترم  ولخرجیدگی»الو مامان...من خونه  میخوام‌!راستی  اون 100تومنی  كه

سه روز پیش فرستادی تموم شد...دوباره بفرست....خرج پروژم  شد!



ترم هفتم«ترم پاتوقیدگی» خودتون دیگه میفهمین !نیازی به گفتم من نیست !!!



ترم هشتم«ترم فارغ التحصیلگی» الو سلام خانم ....واسه این آگهی كه تو روزنامه زدین

تماس گرفتم....فرموده بودین آبدارچی با مدرك لسیانس و روابط عمومی

بالا....چی؟استخدام كردین؟.....الو سلام خانم.....!




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]
زندگی ، عشق ، گذر كردن از این روزای سرد 
مردن خاطره های تلخ دیروز و به جاش یه عالمه لحظه گرم 
همه یه بهونه قشنگ می خواد 
تو، آره اون بهونه ای ، اون بهونه قشنگ 
واسه گم كردن هر چی خاطره است 
كه تو ذهن خاكی یه آدم خسته ازعشق ، شده آخر یه رنج 
تو ، آره اون بهونه ای 
یه بهونه واسه فرار از عشقی نه سیاه و نه سپید 
یه بهونه واسه بودن ، نبودن ، واسه مردن و خلا
واسه پیدا كردن یه لحظه گرم توی این زندگی سرد 
واسه موندن توی این حس قشنگ 
تو ، آره اون بهونه ای 
اون بهونه قشنگ
 



[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]


یا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اكتُسِبَت بِهِ الجَنَّةُ وَطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ؛

یا على عقل چیزى است كه با آن بهشت و خشنودى خداوند رحمان بدست مى‌آید.[1]

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟ دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: بله. استاد پرسید: هر چیزی را؟پاسخ دانشجو این بود: بله هر چیزی را.

استاد گفت: در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد.

برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است. ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟


[1]. كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

استاد پاسخ داد: البته.

 دانشجو پرسید: آیا سرما وجود دارد؟

 استاد پاسخ داد: البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟

 دانشجو پاسخ داد: البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی می‌توان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می‌دهد. بدون گرما، اشیاء بی‌حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته‌ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم.

 دانشجو ادامه داد: و تاریکی؟

 استاد پاسخ داد: تاریکی وجود دارد.

 دانشجو گفت: شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می‌توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی‌توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگ‌های مختلف را نشان می‌دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می‌تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده‌ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم.

و سرانجام دانشجو پرسید: و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟

خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود.



ادامه مطلب

[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]

فرشته ها..............


روزی مردی خواب عجیبی دید.

     دید که پیش فرشته هاست و به        

          کارهای انها نگاه میکند. هنگام

               ورود دسته ی بزرگی از فرشتگان

               را دید که سخت مشغوله کارند و تند تند

           نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین

     میرسند باز میکنند و انها را داخل جعبه

میگذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما

     چکار میکنید؟ فرشته در حالی که داشت

        نامه ای را باز میکرد گفت: اینجا بخش

               دریافت است و ما دعا ها و تقاضاهای

               مردم از خداوند را تحویل میگیریم مرد

          کمی جلو تر رفت. باز تعدادی از فرشتگان

     را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند

و انها را توسط پیکهایی به زمین می فرستند.

     مرد پرسید: شما ها چکار میکنید؟ یکی از

          فرشتگان با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است

                ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به

                زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته

          را دید که بیکار نشسته است با تعجب از فرشته  پرسید:

     شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق

جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید

     جواب بفرستند ولی فقط عده ی کمی جواب میدهند. مرد

          از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟

               فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند:

                                  خدایا شکر

 

فرستنده: وبلاگ دلتنگی

 



خدایا.........

خدایا عاصی و خسته به در گاه تو رو کردم        

                                                          بیا بشنو تو فریاد که پنهان در گلو کردم

خدایا گر تو درد عاشقی رو می چشیدی            

                                                         توام زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی

  اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی        

                                                        پشیمون می شدی از اینکه عشق رو آفریدی

بگو هرگز سفر کردی ؟                                  

                                                       سفر به سختی و خون و جگر کردی ؟

کسی رو بدرقه با چشم تر کردی ؟                      

                                                        برای قرص نانی صد خطر کردی ؟ نکردی         

بارالها با کدامین تجربه بر ما نظر کردی ؟


نظراتون رو هرچی که باشه راجع به شعر بالا بگین

خواهش میکنم حرف دلتونو بگین


نویسنده : خانه ی عشاق



روزگار....

روزگــــار نبودنتـ را برایمـ دیکتــه میکنـــد
و نـــــمره منــ باز میشـــود صفـــــر
هــــــنـــــــــــ ــــــــــــــوز...
نبودنتـــ را یاد نگرفتـه امـــ



دو رکعتــ گـ ـ ــریه

برایـــِ خـــاطـره هـــایمـ

یکــ قنـــوتــ ســکوتــ

برایــِ یـــادتــ

دو سجــــده بی قـــراری

برایــِ عشـ ـ ـقِ بربــــاد رفتــه

یکــــ تشـهد

برایــِ مــ ــرگــِ دلـ ـ ـ ـ م. . .



فرستنده
:وبلاگ
زیباترین عشق دنیا
        
          



به تو سوگند!

به راز گل سرخ

و به پروانه که در عشق فنا می گردد

زندگی زیبا نیست ...

آنچه زیباست تویی

تو که آغاز منو لحظه ی پایان منی !!!

فرستنده:❤دل من



حرف های خدا

خدایا با من قهری ...!!!
بنده
ی من نماز شب بخوان که یازده رکعت است...
 - خدایا! خستـه ام،
نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
-  بنده ی من! قبل از خواب این سه
رکعت را بخوان...
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بنده ی من
! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو
- خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد!
- بنده ی
من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...
- خدایا! هوا
سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بنده ی من
! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.....

بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....
- ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته
ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او
را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...
- ملائکه ی من! در گوشش بگویید
پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بیدار
نمـیشود!
اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است...
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود...
خورشید از مشرق سر برمـی
آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.
ملائکه ی من! آیا حق ندارم که با این
بنده قهر کنم؟
وای نه ... !
خدای مهربونم..... با منم
قهری.....؟؟!
ولی باز هم خدا من رو می بخشد
و باز هم ... !

نویسنده : خانه ی عشاق


[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ ستاره محمدی ]

                                               

 

 

عشق را دوست دارم
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم

 

 

                                                 

 

یک

 پنجره برای دیدن


یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن


یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی


در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ


یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را


از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم


سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد


یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*


*ـــــــــــــــــــــــــــــ*


*ــــــــــــــــ*


*ــــــ*


*

 

 

                                            




[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ ستاره محمدی ]

دیشب وقتی رنگ سیاه شب در اتاق سردم نشست

محو یکرنگی اش شدم انگار سالهاست این تیره گی را میشناسم؛

تابش رنگ سیاه در اتاق ساکت من .. و من ...

اجازه ندادم هیچ رنگی آلوده اش کند؛

دنیایی عجیبیست ...

همزمان زیبائی و ترس در رنگ تیره و سیاه شب

----------------------------

بلند بلند سکوتم را فریاد می زنم

در گوش آدم ها

تنهاایم راهدیه می کنم

به قدمهایم

آسمان برایم آبی ست

برکه ها همه مهتابی اند

دریاها مواج

زندگی می خزد بر کالبد جوانی ام...





[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ ستاره محمدی ]
                      

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟




[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 06:27 ب.ظ ] [ ستاره محمدی ]
                                          

 

آدمی دو قلب دارد قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود
...

با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم
...


اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم
.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود


زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی


و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند

 

                                                        




[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ ستاره محمدی ]
.: Weblog Themes By mihantemplate :.

درباره وبلاگ

روزگارا که چنین سخت به من میگیری :باخبر باس که پزمردن من آیان نیست.
گرچه دلگیرتراز دیروزم .گرچه فردا غم انگیز مرا میخواند.
لیک خبر دارم دلخوشی هایم کم نیس.
زندگی باید کرد...........
خداوند به موسی گفت:از دو موقعیت خنده ام میگیرد
وقتی من بخواهم کاری انجام بدم تلاش بیهوده ی دیگران را میبینم تا جلوی ان را بگیرن
و
وقتی من نخواهم کاری انجام بشه جمعی را میبینم که برای انجام اون به اب واتش میزنند.
روی ماه خدا را ببوس
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
 Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

 

كد موسیقی برای وبلاگ